سلام بابا! خوبی؟ خوشی؟ دلتنگتم بابا. اينجا همه چيز فراوون پيدا ميشه. مخصوصاً دلتنگی. دلتنگی برای اون هايی که قبل از اين هيچ وقت فرصت دلتنگی براشون پيش نيامده بود.
يادت هست بابا؟ قبل ها، هر ماه، بيشتر از چند روز پيش ما نبودی. روزگار ما، بد روزگاری شده بابا. بچه بوديم، دلمون ميخواست با دست های بزرگت، دستهامون رو بگيری و ببری دوردور!
روزگار چه کرد با ما؟! از اون روزايی که آرزوت بود با هم بريم کوه و من بالا پايين رفتن تو صفحه های اينترنت رو به با تو بودن ترجيح ميدادم، زياد نگذشته بابا.
حالا هر دو تنهاييم بابا! تو هنوز صبح ها بيدار ميشی و ميری سراغ سجده ات. من صبح ها با آرزوی نون داغ و چای دم کشيده از خواب بيدار ميشم. حالا که هر دوتامون فهميديم؛ حالا که هر دوتامون فاصله ها رو درک کرديم؛ فقط صدا و تصوير هم رو تو اسکايپ داريم.
يادت هست بابا؟ قبل ها، هر ماه، بيشتر از چند روز پيش ما نبودی. روزگار ما، بد روزگاری شده بابا. بچه بوديم، دلمون ميخواست با دست های بزرگت، دستهامون رو بگيری و ببری دوردور!
روزگار چه کرد با ما؟! از اون روزايی که آرزوت بود با هم بريم کوه و من بالا پايين رفتن تو صفحه های اينترنت رو به با تو بودن ترجيح ميدادم، زياد نگذشته بابا.
حالا هر دو تنهاييم بابا! تو هنوز صبح ها بيدار ميشی و ميری سراغ سجده ات. من صبح ها با آرزوی نون داغ و چای دم کشيده از خواب بيدار ميشم. حالا که هر دوتامون فهميديم؛ حالا که هر دوتامون فاصله ها رو درک کرديم؛ فقط صدا و تصوير هم رو تو اسکايپ داريم.
ولی دستهامون هنوز خاليه بابا! خالی!
0 نظر:
Post a Comment