شروع کردم به خوندن اون دفتری که وصفش رو اينجا کرده بودم.
دلم واسه همه تنگ شده.
يادمه خواهر کوچيکه يه آهنگ "بودا بار" رو بهم داد و چند هفته اي خرابش بودم. از اون روزا شايد شيش سالی بگذره. ديگه آهنگه رو پيدا نکردم. تا اينکه امشب بين اون سری آخر آهنگايی که پسر خاله م بهم داده بود، گيرش آوردم.
اگه اشتباه نکنم به زبون عبری ميخونه...هيچی ازش نميفهمم!
فقط منو ياد چيزايی ميندازه که بايد بندازه.
دفتر رو گذاشتم جلوم. مدام چشمم نوشته هايی رو دنبال ميکنه که دست خط عزيز ترين دوستام رو تبديل به تنها داراييم از اونها کرده.
يکی از خاطرات گفته، اون يکی از آينده، يکی خودش گفته، اون يکی از من...
برف مياد. از صبح داره برف مياد. کاش بودی تا برات از رد پاهايی که تو تهران تو دلم و ذهنم جا گذاشتی می گفتم.
نيستی!
اينجا برف ميباره. اينجا بازم برف ميباره. شايد اونقدر بباره که داغ دلم رو سرد کنه.
کاش نکنه!
دلم واسه همه تنگ شده.
يادمه خواهر کوچيکه يه آهنگ "بودا بار" رو بهم داد و چند هفته اي خرابش بودم. از اون روزا شايد شيش سالی بگذره. ديگه آهنگه رو پيدا نکردم. تا اينکه امشب بين اون سری آخر آهنگايی که پسر خاله م بهم داده بود، گيرش آوردم.
اگه اشتباه نکنم به زبون عبری ميخونه...هيچی ازش نميفهمم!
فقط منو ياد چيزايی ميندازه که بايد بندازه.
دفتر رو گذاشتم جلوم. مدام چشمم نوشته هايی رو دنبال ميکنه که دست خط عزيز ترين دوستام رو تبديل به تنها داراييم از اونها کرده.
يکی از خاطرات گفته، اون يکی از آينده، يکی خودش گفته، اون يکی از من...
برف مياد. از صبح داره برف مياد. کاش بودی تا برات از رد پاهايی که تو تهران تو دلم و ذهنم جا گذاشتی می گفتم.
نيستی!
اينجا برف ميباره. اينجا بازم برف ميباره. شايد اونقدر بباره که داغ دلم رو سرد کنه.
کاش نکنه!
2 نظر:
می گذره این روزا از ما،
ما هم از گلایه هامون
...
از مولوی بدون اينکه دليلش رو بدونم خوشم نمياد...
ولی خوب اين "بی همگان به سر شود"ش وِرد زبونم شده...
ميترسم اونقدر بگذره که گلايه ها از يادمون بره.
Post a Comment